تبليغاتX
--> اشک نامه
اشک نامه
به هیچ چیز فکر نمی کنیم
اشک نامه

ما
خانه و
حساب بانکی و
سقف ِ مشترک نداشتیم

درد ِ مشترک ولی....
(مژگان عباسلو)

نویسندگان

پروانه

آدم برفی
و
سهیل پرنده
خانه | آرشيو | ايميل
نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
<">گریه ی عشق
باغبان

 

باغبان دائم تامل می کند این ریشه را

زود هم افتاده باشی سیب کالی نیستی!!


[ ]
+
من ِ گنجشک

 

جا برای من ِ گنجشک زیاد است ولی

به درختان خیابان تو عادت کردم


[ ]
+
به خواهرم که سر از سجده بر نمی دارد
نخواستم که نشانم دهی هوا خوب است
ببند پنجره ها را همين فضا خوب است

چنين پرنده آواره ای چه می دانست
بپرسد از نظر شاخه ها کجا خوب است

بزن به کوه که در ذهن مردم اين شهر
شکستن پر و بال پرنده ها خوب است

به خواهرم که سر از سجده بر نمی دارد
بگو چگونه تو فهميده ای خدا خوب است

تو کوه را بکن و فکر ماندگاری باش
چه غم که پاسخ شيرين بد است يا خوب است

بزن به شاه رگم تيغی و خلاصم کن
برای چلچله ها مرگ بی صدا خوب است
    

      (سيد ابوالفضل صمدی)


[ ]
+
تو شام بخور بخواب تنهایی جان!

 

هر روز از این مسیر بر می گردم

از  رفتن  ناگزیر  بر  می  گردم

تو شام بخور بخواب تنهایی جان!

من مثل همیشه دیر بر می گردم


[ ]
+
به تو ...

 

به تو فکر نمی کنم

به تو فکر نمی کنم

به تو ...

مگر می شود فکر نکرد

 

 


[ ]
+
مثل طبرستاني *
 

 

 مثل طبرستاني *

به من رفيقي بده كه با من گريه كند؛ دوستي را كه با من بخندد خودم پيدا مي كنم.


[ ]
+

شايد يه روزي كسي رو كه باهاش خنديدي فراموش

كني!

اما كسي رو كه باهاش گريه كردي.....
 
هرگز!!!


[ ]
+

در يک روز بارانی با تو آشنا شدم؛

رفتيم، گفتيم، خنديديم ، چقدر خوش بوديم

خيس شديم!

و هنوز باران ميباريد که از هم گذشتيم؛ تو به سوئی

رفتی و من به ديگر سو

خيس شديم!

..... و حالا وقتی باران می بارد نمی دانم بخندم يا

گريه کنم؟ زيرِ باران کدام خاطره را نگاه دارم و کدام را

بشويم


[ ]
+
يه هم نفس
* اُرد بزرگ *: آدمهاي بزرگ و انديشمند، بسيار اشك مي ريزند

 از هر چيز توي بدنت دوتا داري، به غير از بيني، دهان و دل

 چون بتوني براي خودت يه هم نفس

 يه هم زبون و

يه هم دل پيدا كني!


[ ]
+
دیوار بی خیالی

چند سالی بود که هر روز دیوار حیاطمون اسمهایی می نوشتم و با چشمان بسته انگشتم را سعی داشتم روی یکی از آنها بگذارم تا اسم معشوقم را دریابم.اما در این چند سال انگشتم به نقطه ای خالی از دیوارمی رفت.دیگه تحمل نداشتم اسمها را همانجور بود به حال خود رها کردم .روزی در حیاط مشغول بازی بودم که توپم به خانه دیوار به دیوارمان افتاد. چند سالی بود که اهالی آن خانه آنجا را ترک کرده بودند.پس از دیوار بالا رفتم "ناگهان چشمم به دیوار آن طرف افتاد وای خدا...کسی هم مانند من اسمهایی را روی دیوار نوشته بود تا نام همدلش را پیدا کند.ولی جای انگشت او هم مانند من در جایی بدون اسم رخنه کرده بود. وای ...من هر روز از پشت دیوار او را نشان می دادم و او هم مرا نشانه می گرفت اما چه سود !دیگر کسی آنجا نبود

مطلب ارسال شده در ۳ بهمن ۸۶ برای اشک نامه توسط نگارو امید


[ ]
+

©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!